بازگشت

entrap

en·trap/ɪnˈtræp/
en-cause to be intrapa device to catch or confine
verb (فعل)formal
past (گذشته): entrappedpast participle (مفعولی): entrapped-ing (حال): entrapping3rd (سوم): entraps
به دام انداختنگرفتار کردن

گرفتن یا به دام انداختن کسی یا چیزی، معمولاً با حقه یا فریب.

To catch or ensnare someone or something, especially by trickery or deceit.

«پلیس تلاش کرد با عملیات مخفی مجرم را به دام بیندازد.»

The police tried to entrap the criminal using a sting operation.

«شکارچی تله‌ای گذاشت تا روباه را به دام بیندازد.»

The hunter set a trap to entrap the fox.

تفاوت با واژه‌های مشابه
trapدام انداختن

رایج. در بسیاری از مواقع قابل جایگزینی با اشاره به شکار یا به دام انداختن به صورت جسمی یا مجازی. 'trap the animal' یا 'entrap a suspect'. اما entrap معمولاً حاوی معنای فریب است، درحالی‌که trap کلی‌تر است.

Common. Interchangeable in many contexts when referring to catching someone or something physically or metaphorically; 'trap the animal' or 'entrap a suspect'. However, 'entrap' often implies deceit or trickery, while 'trap' is more general.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000