expressionless

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɪkˈsprɛʃ.ən.ləs/
expressionshowing feelings or thoughts-lesswithout
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more expressionlesssuperlative (عالی): most expressionless

صفت — بی‌حال

بی‌حالبی‌تفاوت

چهره‌ای که هیچ احساس یا هیجانی را نشان نمی‌دهد.

Showing no emotion or feeling on the face.

«او در طول جلسه بی‌حالت ماند.»

She remained expressionless during the meeting.

«چهره بی‌حالتش احساسات واقعی‌اش را پنهان کرد.»

His expressionless face hid his true feelings.

تفاوت با واژه‌های مشابه
blankبی‌حالت

رایج. نشان‌دهنده چهره‌ی خنثی و بدون احساس، نزدیک به معنی expressionless است.

Common. Indicates a neutral, empty facial expression, similar in meaning to expressionless.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000