fact
اطلاعاتی که صحت آن ثابت شده و میتوان آن را اثبات کرد.
A piece of information that is true and can be proven.
«این حقیقت است که آب در صد درجه میجوشد.»
“It is a fact that water boils at 100°C.”
«او واقعیتها را بهوضوح در گزارشش ارائه داد.»
“She presented the facts clearly in her report.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. معمولاً قابل جایگزینی است اما «truth» بیشتر انتزاعی یا فلسفی است؛ «fact» معمولا عینی و قابل اثبات است، مثلاً «یک واقعیت تاریخی» در مقابل «حقیقت زندگی».
Common. Often interchangeable but 'truth' can be more abstract or philosophical; 'fact' is usually concrete and verifiable. For example, 'a fact of history' vs 'the truth about life'.
رایج. «واقعیت» گستردهتر است و درباره نحوه وجود داشتن همه چیز است؛ «fact» اطلاعات مشخص و قابل اثبات است و آنها از نظر دامنه تفاوت دارند.
Common. 'Reality' is broader and more about how things actually are; 'fact' refers to specific verifiable information. They differ in scope.