بازگشت

family

fam·i·ly/ˈfæmɪli/
1noun (اسم)common
plural (جمع): families
خانوادهاعضای خانواده

گروهی از افراد که از طریق خون، ازدواج یا فرزندخواندگی به هم مرتبط بوده و معمولاً با هم زندگی می‌کنند یا رابطه نزدیکی دارند.

A group of people related by blood, marriage, or adoption living together or connected closely.

«آخر هفته را با خانواده‌اش گذراند.»

She spent the weekend with her family.

«دیدارهای خانوادگی برای او مهم است.»

Family gatherings are important to him.

تفاوت با واژه‌های مشابه
relativesخویشاوندان

روزمره. به افرادی اطلاق می‌شود که نسبت خونی یا نسبی دارند ولی لزوماً با هم زندگی نمی‌کنند؛ کمتر صمیمی از خانواده است. وقتی بر شجره‌نامه یا اقوام دور تاکید شود کاربرد دارد.

Everyday. Refers broadly to people related by blood or marriage but not necessarily living together; less intimate than 'family'. Used when emphasizing genealogy or extended relations.

householdاهالی خانه

رسمی/معمول. به همه افرادی که در یک خانه زندگی می‌کنند گفته می‌شود، لزوماً فامیلی نیستند؛ در زمینه‌های قانونی یا آماری می‌تواند جایگزین خانواده شود اما برای معنای عاطفی مناسب نیست.

Formal/common. Refers to all people living in a single home, not necessarily related; can replace 'family' in legal or statistical contexts but not for emotional meaning.

متضادها
2noun (اسم)technical
plural (جمع): families
خانواده (زیست‌شناسی)

گروهی از گیاهان یا حیوانات مرتبط که به طور علمی کنار هم دسته‌بندی شده‌اند.

A group of related plants or animals classified together scientifically.

«سگ متعلق به خانواده سگ‌ها (Canidae) است.»

The dog belongs to the Canidae family.

«افراها جزو خانواده Sapindaceae هستند.»

Maples are part of the Sapindaceae family.

تفاوت با واژه‌های مشابه
taxonomic familyخانواده طبقه‌بندی

فناوری/علمی. در زیست‌شناسی برای دسته‌بندی موجودات به کار می‌رود؛ فقط در بافت علمی جایگزین family می‌شود.

Technical/scientific. Used in biology to classify organisms; interchangeable with 'family' only in scientific contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000