بازگشت

fatty

fat·ty/ˈfæti/
fatlipid or greasy substance-tyadjective suffix indicating abundance
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): fattiersuperlative (عالی): fattiest
چربپرچرب

حاوی مقدار زیادی چربی.

Containing a lot of fat.

«بیکن خیلی چرب است.»

Bacon is very fatty.

«او به دلایل سلامتی از غذاهای چرب پرهیز می‌کند.»

He avoids fatty foods for health reasons.

تفاوت با واژه‌های مشابه
oilyروغنی

رایج. به معنی داشتن روغن یا چربی است؛ می‌تواند بار منفی یا خنثی داشته باشد.

Common. Means containing oil or fat; can have negative or neutral connotation.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000