بازگشت
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): fattiersuperlative (عالی): fattiest
چربپرچرب
حاوی مقدار زیادی چربی.
Containing a lot of fat.
«بیکن خیلی چرب است.»
“Bacon is very fatty.”
«او به دلایل سلامتی از غذاهای چرب پرهیز میکند.»
“He avoids fatty foods for health reasons.”
تفاوت با واژههای مشابه
oily— روغنی
رایج. به معنی داشتن روغن یا چربی است؛ میتواند بار منفی یا خنثی داشته باشد.
Common. Means containing oil or fat; can have negative or neutral connotation.