بازگشت

fat

/fæt/
1noun (اسم)common
چربیچرب

ماده‌ای طبیعی چرب که در بدن حیوانات یا گیاهان وجود دارد و برای ذخیره انرژی استفاده می‌شود.

A natural oily substance in animal bodies or plants, used for energy storage.

«بیکن چربی زیادی دارد.»

Bacon has a lot of fat in it.

«چربی زیاد در رژیم غذایی می‌تواند مضر باشد.»

Too much fat in the diet can be unhealthy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
lipidلیپید

فنی/رسمی. عمدتاً در زیست‌شناسی و شیمی به کار می‌رود؛ در زبان روزمره جایگزین چربی نمی‌شود.

Technical/formal. Used mainly in biology and chemistry contexts; not interchangeable in everyday language.

greaseچربی (روغن صنعتی)

غیررسمی. بیشتر به روغن‌های صنعتی یا آشپزی اشاره دارد؛ برای چربی بدن مناسب نیست.

Informal. Refers mainly to cooking or machine oils; not suitable for body fat.

متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): fattersuperlative (عالی): fattest
چاقپُرچربی (برای خوراکی)

داشتن مقدار زیادی گوشت اضافی؛ چاق و دارای وزن زیاد.

Having a large amount of excess flesh; overweight.

«بعد از خوردن این همه فست‌فود چاق شد.»

He became fat after eating so much fast food.

«گربه چاق تمام روز را می‌خوابد.»

The fat cat sleeps all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
overweightدارای اضافه وزن

رایج/رسمی. در پزشکی و جامعه برای اضافه وزن استفاده می‌شود؛ در بسیاری از مواقع قابل جایگزینی است اما fat غیررسمی‌تر است.

Common/formal. Used medically or socially for excess body weight; interchangeable in many contexts but 'fat' is more informal and blunt.

chubbyگوشتالو

غیررسمی. نسبت به fat ملایم‌تر و دوستانه‌تر است؛ وقتی چاقی را تأکید می‌کنند قابل جایگزینی نیست.

Informal. Softer, cuter term than 'fat'; not interchangeable when emphasizing obesity.

متضادها
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): fattersuperlative (عالی): fattest
پرچربچرب

دارای نسبت بالایی از چربی (به‌ویژه درباره غذاها).

Containing a high proportion of fat (used especially for food).

«این پنیر برای ذائقه من خیلی پرچرب است.»

This cheese is too fat for my taste.

«برای رژیم سالم‌تر، ماست کم‌چرب انتخاب کنید.»

Choose low-fat yogurt for a healthier diet.

تفاوت با واژه‌های مشابه
greasyچرب؛ روغنی

غیررسمی. اشاره به چربی زیاد و ناخوشایند دارد؛ معمولاً منفی است و همیشه جایگزین نیست.

Informal. Suggests unpleasant excess oiliness; not always interchangeable, usually negative.

oilyروغنی

رایج. معنای مشابه اما بیشتر روغنی و مایع بودن را می‌رساند؛ گاهی در زمینه غذا جایگزین fat می‌شود.

Common. Similar meaning but can imply more liquid oiliness; can sometimes replace fat in food contexts.

متضادها
4noun (اسم)informal
plural (جمع): fats
چاقفرد چاق

فردی که چربی بدن زیادی دارد؛ به طور غیررسمی و گاه تحقیرآمیز به کار می‌رود.

A person with excessive body fat; used informally and sometimes pejoratively.

«دوست ندارد چاق صدا زده شود.»

He doesn’t like being called a fat.

«دکترها به افراد چاق توصیه می‌کنند برای سلامتی وزن کم کنند.»

Doctors advise fat to lose weight for their health.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000