feign

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/feɪn/
verb (فعل)formalpast (گذشته): feignedpast participle (مفعولی): feigned-ing (حال): feigning3rd (سوم): feigns

فعل — تظاهر کردن

تظاهر کردنوانمود کردن

تظاهر کردن به داشتن احساسی یا حالتی که واقعیت ندارد.

To pretend to feel or be affected by something.

«وقتی هدیه را گرفت، وانمود به تعجب کرد.»

She feigned surprise when given the gift.

«برای فرار از کار تظاهر به بیماری کرد.»

He feigned illness to avoid work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pretendوانمود کردن

رایج. تقریباً مشابه است؛ feign رسمی‌تر یا ادبی‌تر است.

Common. Almost interchangeable; 'feign' is more formal or literary.

simulateشبیه‌سازی کردن

رسمی یا فنی. به تقلید دقیق، معمولاً در شرایط کنترل‌شده اشاره دارد.

Formal or technical. Means to imitate closely, often in controlled settings.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000