بازگشت

fellow

fel·low/ˈfɛloʊ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): fellows
رفیقمردهمدم

مرد یا پسر؛ به طور دوستانه یا غیررسمی برای اشاره به یک مرد استفاده می‌شود.

A man or boy; used to refer to a male person in a friendly or informal way.

«او مردی دوستانه است که به همه کمک می‌کند.»

He's a friendly fellow who helps everyone.

«یک مرد زیرک به سرعت مسئله را حل کرد.»

Some clever fellow solved the problem quickly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
guyمرد

غیررسمی. معمولاً برای اشاره به مرد یا گروهی از مردان به طور غیررسمی استفاده می‌شود — «He's a nice guy» درست است، اما در نوشتار رسمی استفاده نمی‌شود.

Informal. Often used to refer to a man or group of men casually — 'He's a nice guy' works, but not formal writing.

chapآقا

غیررسمی، کمی قدیمی در انگلیسی بریتانیایی. در زمینه‌های دوستانه قابل جایگزینی با fellow است — «That chap over there» — اما در انگلیسی آمریکایی چندان رایج نیست.

Informal, slightly old-fashioned British English. Can replace 'fellow' in friendly contexts — 'That chap over there' — but not very common in American English.

2noun (اسم)formal
plural (جمع): fellows
عضو (انجمن علمی)عضو هیئت علمیفلو

عضو یک انجمن علمی یا حرفه‌ای، معمولاً با امتیازات یا افتخارات خاص.

A member of a learned society or a professional organization, often with some privileges or honors.

«او به عنوان عضوی از جامعه سلطنتی انتخاب شد.»

She was elected a fellow of the Royal Society.

«عضو در دانشگاه سخنرانی کرد.»

The fellow gave a lecture at the university.

تفاوت با واژه‌های مشابه
memberعضو

رسمی. اصطلاح کلی برای کسی که عضو یک گروه یا سازمان است؛ در زمینه‌های دانشگاهی می‌تواند جایگزین fellow شود.

Formal. General term for someone who belongs to a group or organization; can replace fellow in many academic contexts.

scholarدانشمند

رسمی/آکادمیک. به کسی که مطالعه می‌کند یا دانش بالایی دارد اشاره دارد؛ مرتبط ولی همیشه قابل جایگزینی با fellow نیست.

Formal/academic. Refers more to a person who studies or has a high level of knowledge; related but not always interchangeable with 'fellow'.

3adjective (صفت)common
هم‌رستههم‌گروههم‌نظر

برای توصیف کسی که متعلق به همان گروه، طبقه یا موقعیت است به کار می‌رود.

Used to describe someone belonging to the same group, class, or situation.

«او ایده‌هایش را با دانشجویان هم‌کلاسی‌اش به اشتراک گذاشت.»

He shared his ideas with his fellow students.

«مسافران دیگر در طول سفر مودب بودند.»

The fellow passengers were polite during the journey.

تفاوت با واژه‌های مشابه
peerهمتا

رسمی. معمولاً به کسی با همان سن، مقام یا توانایی اشاره دارد؛ هنگام صحبت درباره افراد هم‌سطح قابل جایگزینی است.

Formal. Often used to describe someone of the same age, status, or ability; interchangeable when talking about social or professional equals.

colleagueهمکار

رسمی. به طور خاص به کسی اشاره دارد که در همان حرفه یا سازمان کار می‌کند؛ معنای محدودتری نسبت به صفت fellow دارد.

Formal. Specifically refers to someone who works in the same profession or organization; narrower meaning than fellow adjective.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000