flag

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/flæɡ/
flaga piece of cloth used for signaling or symbolizing
1noun (اسم)commonplural (جمع): flags

اسم — پرچم

پرچمعلامت

قطعه‌ای پارچه‌ای با طرحی خاص که نمایانگر یک کشور یا سازمان است.

A piece of cloth with a design, used as a symbol of a country or organization.

«آن‌ها در مراسم، پرچم را برافراشتند.»

They raised the flag at the ceremony.

«پرچم کانادا برگ افرا دارد.»

The flag of Canada has a maple leaf.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bannerبنر

رسمی/معمولی. برای علائم یا نواری‌های تزئینی می‌تواند جایگزین پرچم شود اما برای نمادهای ملی خیر. مثلاً 'تبلیغ بنری' درست است ولی 'بنر ملی' نه.

Formal/common. Can replace 'flag' when referring to signs or decorative strips but not for national symbols. For example, 'banner ad' works but not 'national banner'.

متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): flaggedpast participle (مفعولی): flagged-ing (حال): flagging3rd (سوم): flags

فعل — پرچم‌دار کردن

پرچم‌دار کردنعلامت دادننشاندادن

نشاندادن یا علامت‌گذاری چیزی، معمولاً با به اهتزاز درآوردن پرچم یا جلب توجه.

To signal or mark something, often by raising a flag or indicating attention.

«او در خیابان شلوغ تاكسی را با علامت دادن نگه داشت.»

He flagged down a taxi on the busy street.

«معلم بخش‌های مهم متن را علامت زد.»

The teacher flagged the important parts of the text.

تفاوت با واژه‌های مشابه
signalنشانه دادن

معمولی. برای علامت دادن کلی جایگزین پرچم می‌شود اما به معنای بالا بردن پرچم نیست. مثلاً 'ارسال نشانه هشدار' درست است ولی 'پرچم دادن هشدار' به صورت فیزیکی نیست.

Common. Can replace 'flag' for general signaling but does not imply raising a physical flag. Example: 'signal a warning' works but not 'flag a warning' as a physical act.

متضادها
3noun (اسم)commonplural (جمع): flags

اسم — نشانه

نشانهعلامت

نشانه یا علامتی که برای جلب توجه به یک مشکل یا وضعیت استفاده می‌شود.

A sign or indicator used to attract attention to a problem or condition.

«نرم‌افزار برای خطاها یک علامت قرمز نشان داد.»

The software showed a red flag for errors.

«چندین نشانه درباره مسائل ایمنی وجود دارد.»

There are several flags about safety issues.

تفاوت با واژه‌های مشابه
signalعلامت

معمولی. وقتی به معنای نشانه هشدار است جایگزین پرچم می‌شود ولی به معنی پارچه نیست. مثلاً 'علامت هشدار' رایج است.

Common. Can replace 'flag' when meaning a warning sign but does not specifically mean a fabric flag. Example: 'signal a warning' is common.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000