بازگشت

flex

/flɛks/
1verb (فعل)common
past (گذشته): flexedpast participle (مفعولی): flexed-ing (حال): flexing3rd (سوم): flexes
خم کردنمنقبض کردن

خم کردن بخشی از بدن، به‌ویژه اندام، برای نشان دادن حرکت یا قدرت

To bend a part of the body, especially a limb, to show strength or movement

«او برای نشان دادن قدرتش بازویش را منقبض کرد.»

He flexed his biceps to show his strength.

«سعی کن آرام انگشتانت را خم کنی.»

Try to flex your fingers slowly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bendخم کردن

روزمره. معمولا زمانی به جای flex به کار می‌رود که توجه روی خم شدن باشد، نه انقباض ماهیچه، مثل 'بازو را خم کن' ولی در 'ماهیچه‌ها را منقبض کن' flex بهتر است.

Everyday. Often replaces 'flex' when the emphasis is on the act of bending rather than muscle tension, e.g. 'bend your arm' works interchangeably; 'flex your muscles' emphasizes strength.

contractمنقبض شدن

رسمی/علمی. بیشتر در متن‌های پزشکی یا زیستی برای توصیف انقباض ماهیچه به کار می‌رود؛ در گفتار روزمره یا ورزشی کمتر استفاده می‌شود.

Formal/scientific. Used mainly in medical or biological contexts to describe muscle actions; not common in casual speech or sports talk.

متضادها
2verb (فعل)informal
past (گذشته): flexedpast participle (مفعولی): flexed-ing (حال): flexing3rd (سوم): flexes
خودنمایی کردننمایش قدرت دادن

خودنمایی کردن یا با افتخار چیزی را به نمایش گذاشتن، اغلب توانایی‌ها یا دارایی‌ها

To show off or display something proudly, often one's abilities or possessions

«او ساعت برندش را در مهمانی به نمایش گذاشت.»

He flexed his designer watch at the party.

«خیلی مهارت‌هایت را جلوی دوستانت خودنمایی نکن.»

Don’t flex your skills too much in front of your friends.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flauntنمایش دادن آشکار

رسمی/غیررسمی. قوی‌تر از flex است و معنای نمایش دادن با قصد تحریک حسادت یا تحسین را می‌دهد، مانند 'او ثروتش را به رخ می‌کشد' قوی‌تر از 'فلکس می‌کند'.

Formal/informal. More forceful than 'flex', implies showing with an intention to provoke envy or admiration, e.g. 'She flaunts her wealth' is stronger than 'flexes her wealth'.

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): flexes
خم کردنانقباض عضلهخودنمایی

حرکت خمشی ناگهانی، به ویژه عضله؛ یا نمایش قدرت یا غرور

A sudden bending movement, especially of a muscle; or a display of strength or pride

«خم شدن عضلات او هنگام ورزش چشمگیر بود.»

His flex was impressive during the workout.

«آن یک خودنمایی بزرگ بود که ماشین جدیدت را نشان دادی.»

That was a big flex, showing off your new car.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curlخم شدن

روزمره. معمولا به حرکت خم شدن بخش‌های بدن اشاره دارد؛ در زمینه‌های فیزیکی معمولا معادل flex است ولی در معنای مجازی نه.

Everyday. Often refers just to curling movement of body parts; interchangeable with flex in physical contexts but not in figurative ones.

show-offخودنمایی

غیررسمی. به معنای عمل نمایش غرور است؛ فقط زمانی با flex هم‌معنی است که flex به معنای خودنمایی یا برازندگی باشد.

Informal. Refers to act of displaying pride; interchangeable with flex only when flex is used to mean implying pride or boasting.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000