بازگشت

fragment

frag·ment/ˈfræɡmənt/
1noun (اسم)common
plural (جمع): fragments
تکهقطعهپاره

قسمت کوچکی که از چیز بزرگتر شکسته یا جدا شده است.

A small part broken or separated off something larger.

«باستان‌شناسان قطعاتی از سفال‌های باستانی را یافتند.»

Archaeologists found fragments of ancient pottery.

«او تکه‌ای از شیشه را از کف برداشت.»

He picked up a fragment of glass from the floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pieceتکه

رایج. یک اصطلاح عمومی برای بخشی از چیز بزرگتر. 'Fragment' به معنی شکستگی یا ناقص بودن است، در حالی که 'piece' می‌تواند هر بخشی باشد. مثلاً 'یک تکه کیک' در مقابل 'تکه‌های شیشه'.

Common. A general term for a part of something larger. 'Fragment' implies breaking or incompleteness, while 'piece' can be any part. 'A piece of cake' vs. 'Fragments of glass'.

shardخرده

رایج. به طور خاص به یک تکه تیز از سرامیک، شیشه، فلز یا سنگ شکسته اشاره دارد. اغلب به معنی خطر است. مثلاً 'خرده‌های سفال'.

Common. Specifically refers to a sharp piece of broken ceramic, glass, metal, or rock. Often implies danger. 'Shards of pottery'.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): fragmentedpast participle (مفعولی): fragmented-ing (حال): fragmenting3rd (سوم): fragments
تکه تکه کردنخرد کردنپاره پاره شدن

شکستن یا باعث شکسته شدن به قطعات کوچک شدن.

To break or cause to break into fragments.

«ضربه باعث شد بشقاب تکه تکه شود.»

The impact caused the plate to fragment.

«تیم پس از رفتن رهبرش متلاشی شد.»

The team fragmented after the leader left.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shatterخرد کردن

رایج. ناگهان و به شدت به قطعات کوچک تقسیم شدن. اغلب به معنی ضربه قوی یا پریشانی عاطفی است. مثلاً 'شیشه خرد شد' یا 'رویاهایش بر باد رفت'.

Common. To break suddenly and violently into many small pieces. Often implies a forceful impact or emotional distress. 'The glass shattered' or 'His dreams shattered'.

disintegrateمتلاشی شدن

رسمی. به بسیاری از قطعات کوچک شکسته شدن و از بین رفتن. اغلب برای چیزهایی که به مرور زمان خراب می‌شوند استفاده می‌شود. مثلاً 'اوراق قدیمی متلاشی شدند'.

Formal. To break into many small parts or pieces and be destroyed. Often used for things that break down over time. 'The old papers disintegrated'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000