بازگشت

whole

/hoʊl/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): wholersuperlative (عالی): wholeest
کاملتمامکلی

کامل؛ شامل تمام بخش‌ها بدون چیزی کم یا حذف شده

Complete; including all parts without missing anything

«او کاکای کامل را تنها خورد.»

She ate the whole cake by herself.

«من هفته گذشته کل کتاب را خواندم.»

I read the whole book last week.

تفاوت با واژه‌های مشابه
entireکامل

رایج و رسمی. وقتی می‌خواهیم تمامیت را تأکید کنیم جایگزین خوبی است—مثلاً «کتاب کامل» از «تمام کتاب» رسمی‌تر است.

Common and formal. Can replace 'whole' when highlighting completeness—'the entire book' sounds more formal than 'the whole book'.

completeکامل

رایج و خنثی. معمولاً قابل جایگزینی است اما گاهی بیشتر به کامل بودن به معنای تمام شدن می‌پردازد تا به همه‌ی قسمت‌ها.

Common and neutral. Often interchangeable with 'whole' but sometimes focuses more on 'finished' rather than 'all parts'.

متضادها
2noun (اسم)common
کلکلیتتمام

چیز یا واحدی که کامل است و به بخش‌ها تقسیم نشده است

A thing complete in itself, not divided into parts

«کل شهر تحت تأثیر قرار گرفت.»

The whole of the city was affected.

«او می‌خواهد کل چیز را بفهمد، نه فقط بخش‌ها را.»

She wants to understand the whole, not just parts.

تفاوت با واژه‌های مشابه
entityموجودیت

رسمی. به چیزی که به عنوان یک واحد جدا وجود دارد اشاره دارد، اغلب در اصطلاحات حقوقی یا فلسفی استفاده می‌شود و در گفتار روزمره جایگزین whole نیست.

Formal. Refers to something that exists as a distinct unit, often used in legal or philosophical contexts not interchangeable with 'whole' in everyday speech.

unitواحد

رایج. به بخش یا قسمت جداگانه‌ای که یک کل را می‌سازد اشاره دارد؛ گاهی همپوشانی با whole دارد اما معمولاً به بخش واحد گفته می‌شود.

Common. Refers to an individual part forming a whole; sometimes overlaps with 'whole' but usually means a single part.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000