fry up

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌfraɪ ˈʌp/
phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — سرخ کردن

سرخ کردنطبخ کردن (با سرخ کردن)

غذا را با سرخ کردن آماده کردن، به خصوص غذایی با مواد زیاد که معمولاً سنگین و چرب است.

To cook something, especially a meal with many ingredients, by frying. Often implies a substantial, often greasy, meal.

«بیا برای صبحانه کمی بیکن و تخم‌مرغ سرخ کنیم.»

Let's fry up some bacon and eggs for breakfast.

«او تصمیم گرفت باقی‌مانده شام دیشب را سرخ کند.»

He decided to fry up the leftovers from last night's dinner.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000