gleaming

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

gleam·ing/ˈɡliːmɪŋ/
gleamto shine briefly or softly-ingpresent participle
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more gleamingsuperlative (عالی): most gleaming

صفت — درخشان

درخشانتابان

با نوری صاف و بازتابنده به‌صورت درخشان می‌تابد.

Shining brightly with a smooth, reflected light.

«ماشین زیر نور خورشید درخشان بود.»

The car was gleaming in the sunlight.

«چشمانش از هیجان می‌درخشیدند.»

Her eyes were gleaming with excitement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shiningدرخشان

رایج. اصطلاح کلی برای ساطع کردن نور، شبیه gleaming.

Common. General term for emitting light, similar to gleaming.

radiantتابان

رسمی. بر کیفیت روشن یا درخشان تأکید دارد، نزدیک به gleaming.

Formal. Emphasizes bright or glowing quality, close to gleaming.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000