بازگشت

gratify

grat·i·fy/ˈɡrætɪfaɪ/
gratpleasing-ifyto make or cause
verb (فعل)formal
past (گذشته): gratifiedpast participle (مفعولی): gratified-ing (حال): gratifying3rd (سوم): gratifies
خشنود کردنراضی کردن

خشنود یا راضی کردن کسی.

To please or satisfy someone.

«هدیه او را بسیار خشنود کرد.»

The gift gratified her greatly.

«موفقیتش والدینش را راضی کرد.»

His success gratified his parents.

تفاوت با واژه‌های مشابه
pleaseخوشحال کردن

متداول. در بسیاری موارد با gratify قابل جایگزین است ولی کمی کمتر رسمی است.

Common. Interchangeable with gratify in many contexts but slightly less formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000