افرادی که راه را به دیگران نشان میدهند، به خصوص به گردشگران یا در مکانهای ناآشنا.
People who show the way to others, especially to tourists or in unfamiliar territory.
«راهنماهای محلی ما را از میان خرابههای باستانی هدایت کردند.»
“The local guides led us through the ancient ruins.”
«این راهنماهای سفر، اطلاعات ارزشمندی در مورد شهر ارائه میدهند.»
“These travel guides offer valuable insights into the city.”
تفاوت با واژههای مشابه
رسمی. به افراد باتجربهای اشاره دارد که به دیگران مشاوره و آموزش میدهند. در حالی که یک راهنما میتواند مربی باشد، 'مربیان' به یک رابطه عمیقتر و طولانیمدت با تمرکز بر توسعه شخصی یا حرفهای دلالت دارد. 'مربیان کسب و کار' درست است، اما 'مربیان گردشگری' درست نیست.
Formal. Refers to experienced people who advise and train others. While a guide can be a mentor, 'mentors' implies a deeper, long-term relationship focused on personal or professional development. 'Business mentors' works, but not 'tourist mentors'.
خنثی. کسی که شخص دیگری را همراهی میکند، معمولاً برای محافظت یا به عنوان همراه. در برخی زمینههای سفر میتواند با 'guides' همپوشانی داشته باشد، اما 'escorts' بیشتر بر همراهی تأکید دارد تا صرفاً راهنمایی. 'یک اسکورت امنیتی' درست است، 'یک اسکورت سفر' میتواند راهنما باشد.
Neutral. Someone who accompanies another person, typically for protection or as a companion. Can overlap with 'guides' in some travel contexts, but 'escorts' emphasizes accompaniment rather than solely direction. 'A security escort' works, 'A travel escort' could be a guide.
کتابها، دفترچهها یا اسنادی که اطلاعات یا دستورالعملهایی را در مورد یک موضوع خاص ارائه میدهند.
Books, manuals, or documents that provide information or instructions on a particular subject.
«راهنماهای برنامهنویسی به او کمک کردند تا زبان جدید را یاد بگیرد.»
“The programming guides helped him learn the new language.”
«این راهنماهای کاربری برای راهاندازی نرمافزار ضروری هستند.»
“These user guides are essential for setting up the software.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. اغلب به مجموعهای از دستورالعملها برای کار با یک دستگاه یا انجام یک کار اشاره دارد. در حالی که همه دفترچههای راهنما، راهنما هستند، اما همه راهنماها دفترچه راهنما نیستند. 'یک دفترچه راهنمای دستورالعمل' درست است، 'یک دفترچه راهنمای گردشگری' معمولاً درست نیست، اما 'یک راهنمای گردشگری' درست است.
Common. Often implies a set of instructions for operating a device or performing a task. While all manuals are guides, not all guides are manuals. 'An instruction manual' works, 'A tourism manual' doesn't typically work, but 'A tourism guide' does.
رایج. مشابه دفترچههای راهنما، اما اغلب مختصرتر و جیبی، که اطلاعات ضروری یا مراجع سریع را ارائه میدهد. 'کتابچه راهنمای دانشجویی' درست است، اما 'کتابچه راهنمای تعمیر خودرو' درست نیست که یک دفترچه راهنما است.
Common. Similar to manuals but often more concise and pocket-sized, providing essential information or quick references. 'A student handbook' works, but not 'a car repair handbook' which would be a manual.
کسی یا چیزی را در مسیری یا به مقصدی هدایت کردن یا رهبری کردن.
Direct or lead someone or something on a course or to a destination.
«او دانشآموزانش را در مسائل پیچیده ریاضی راهنمایی میکند.»
“She guides her students through complex mathematical problems.”
«یک فانوس دریایی کشتیها را با ایمنی به بندر هدایت میکند.»
“A lighthouse guides ships safely into the harbor.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج. از نظر معنایی بسیار شبیه است و اغلب قابل تعویض است، به ویژه هنگام نشان دادن فیزیکی مسیر. 'Lead' میتواند به معنای نشان دادن نمونه یا مسئول بودن نیز باشد. 'او تیم را رهبری میکند' درست است، 'او تیم را راهنمایی میکند' برای مدیریت درست است اما کمتر رایج است.
Common. Very similar in meaning and often interchangeable, especially when physically showing the way. 'Lead' can also imply showing an example or being in charge. 'He leads the team' works, 'He guides the team' for management works but is less common.
رایج. به معنای کنترل جهت یا حرکت چیزی، اغلب یک وسیله نقلیه یا یک مسیر عملی است. 'او قایق را هدایت میکند' درست است، 'او قایق را راهنمایی میکند' نیز درست است، اما 'steers' بیشتر بر کنترل جهت تأکید دارد.
Common. Implies controlling the direction or movement of something, often a vehicle or a course of action. 'He steers the boat' works, 'He guides the boat' also works, but 'steers' emphasizes directional control more.