hang together
hang to·geth·er/hæŋ təˈɡɛðər/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — متحد ماندن
متحد ماندنپشت هم بودن
متحد ماندن و از یکدیگر حمایت کردن.
To remain united and support one another.
«خانواده پس از آن فقدان متحد ماند.»
“The family hung together after the loss.”
«حالا باید پشت هم باشیم.»
“We must hang together now.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — منسجم بودن
منسجم بودنبا هم جور در آمدن
در کنار هم منسجم بودن و بهعنوان مجموعهای از ایدهها معنی دادن.
To form a coherent whole and make sense as a group of ideas.
«داستان در کنار هم منسجم نیست.»
“The story does not hang together.”
«توضیح او خیلی خوب با هم جور در میآید.»
“Her explanation hangs together well.”