بازگشت

hardship

hard·ship/ˈhɑːrdʃɪp/
harddifficult, not easy-shipstate, condition, quality
noun (اسم)common
سختیمشقتزحمت

وضعیتی که در آن فرد با مشکلات و رنج‌های شدید مواجه است.

A condition of experiencing severe difficulty or suffering.

«آن‌ها در طول سفر سختی‌های زیادی را تحمل کردند.»

They endured many hardships during the journey.

«سختی مالی او را مجبور کرد کار دوم پیدا کند.»

Financial hardship forced her to find a second job.

تفاوت با واژه‌های مشابه
difficultyمشکل

رایج. در بسیاری از موارد جایگزین hardship می‌شود اما شدت کمتری دارد؛ مثلاً difficulty مالی و hardship مالی متفاوت‌اند.

Common. Can replace 'hardship' in many contexts, but 'difficulty' is more general and less intense; e.g., 'financial difficulty' vs. 'financial hardship'.

adversityناملايمات

رسمی. معمولاً در متون رسمی یا نوشتاری برای سختی‌های جدی به‌کار می‌رود و در مکالمه روزمره جایگزین خوبی نیست.

Formal. Used mainly in written or formal contexts to mean serious hardship; interchangeable in serious contexts but not in everyday speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000