harmed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/hɑːrmd/
harmto cause injury or damage-edpast tense marker
verb (فعل)commonpast (گذشته): harmedpast participle (مفعولی): harmed-ing (حال): harming3rd (سوم): harms

فعل — آسیب دیده

آسیب دیدهصدمه دیده

آسیب رساندن یا ضرر زدن به کسی یا چیزی (گذشته فعل harm).

Caused injury, damage, or hurt to someone or something (past tense of 'harm').

«او در سقوط آسیب دید.»

She was harmed in the fall.

«محیط زیست توسط نشت نفت آسیب دید.»

The environment was harmed by the oil spill.

تفاوت با واژه‌های مشابه
injuredمصدم

رایج. در مورد آسیب جسمی قابل جایگزینی است. برای آسیب‌های انتزاعی استفاده نمی‌شود.

Common. Interchangeable in physical injury contexts: 'He was harmed in the accident' or 'He was injured'. Not used for abstract damage.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000