have no time for
/hæv noʊ taɪm fɔr/
1phrase (عبارت)informal
عبارت — حوصلهٔ چیزی را نداشتن
حوصلهٔ چیزی را نداشتناز چیزی بیزار بودن
از کسی یا چیزی خوش نداشتن و حوصلهٔ سروکار داشتن با آن را نداشتن.
To dislike or have no patience for someone or something.
«من حوصلهٔ شایعهپراکنی در اداره را ندارم.»
“I have no time for office gossip.”
«او از آدمهای دروغگو خوشش نمیآید.»
“She has no time for people who lie.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — برای چیزی وقت نداشتن
برای چیزی وقت نداشتنفرصت رسیدگی نداشتن
آنقدر مشغول بودن که برای کاری وقت نداشتن.
To be too busy to deal with an activity or task.
«امروز برای جلسهٔ دیگری وقت نداریم.»
“We have no time for another meeting today.”
«او پیش از کار برای ناهار وقت نداشت.»
“He had no time for lunch before work.”