hit a wall
/hɪt ə wɔl/
1phrase (عبارت)common
عبارت — به بنبست رسیدن
به بنبست رسیدندیگر نتوانستن پیش رفت
به مرحلهای رسیدن که پیش رفتن ناگهان بسیار سخت یا ناممکن میشود.
To reach a point where progress suddenly becomes very difficult or impossible.
«در مذاکرهها به بنبست رسیدیم.»
“We hit a wall in the negotiations.”
«او پس از ساعتها درس خواندن دیگر نمیتوانست ادامه دهد.»
“She hit a wall after hours of studying.”
2phrase (عبارت)common
عبارت — ناگهان از پا افتادن
ناگهان از پا افتادنبه افت انرژی شدید رسیدن
بهویژه هنگام ورزش، ناگهان دچار افت شدید انرژی شدن.
To experience a sudden extreme loss of energy, especially during exercise.
«نزدیک پایان مسابقه ناگهان از پا افتادم.»
“I hit a wall near the end of the race.”
«دوچرخهسواران بدون غذای کافی ممکن است ناگهان دچار افت انرژی شوند.»
“Cyclists can hit a wall without enough food.”