بازگشت

implied

im·plied/ɪmˈplaɪd/
adjective (صفت)common
مبهمضمنیدلالت شده

به صورت ضمنی یا غیرمستقیم بیان شده یا فهمیده شده.

Suggested or understood without being directly stated.

«پیام به صورت ضمنی بود، نه به وضوح گفته شده.»

The message was implied, not clearly said.

«سکوت او دلالت بر توافق داشت.»

His silence implied agreement.

تفاوت با واژه‌های مشابه
suggestedپیشنهاد شده

رایج. به معنای یا نیت غیرمستقیم اشاره دارد.

Common. Refers to meaning or intention not explicitly stated but indicated.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000