installing

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

in·stall·ing/ɪnˈstɔːlɪŋ/
installto put in place or set up-ingpresent participle / gerund
verb (فعل)commonpast (گذشته): installedpast participle (مفعولی): installed-ing (حال): installing3rd (سوم): installs

فعل — نصب کردن

نصب کردنراه‌اندازی

شکل حال استمراری install؛ عمل قرار دادن یا راه‌اندازی چیزی.

Present participle of install; the action of putting something in place or setting it up.

«او در حال نصب نرم‌افزار جدید روی کامپیوترش است.»

He is installing new software on his computer.

«آن‌ها در حال نصب سیستم امنیتی هستند.»

They are installing a security system.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000