بازگشت

invalid

in·val·id/ɪnˈvælɪd/
in-negation / notvalidlegally or logically acceptable
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): more invalidsuperlative (عالی): most invalid
نامعتبرغیرمعتبرباطل

معتبر یا قانونی نیست؛ درست یا پذیرفته‌شده نیست.

Not legally or logically acceptable; not valid

«بلیط شما بعد از نیمه‌شب نامعتبر است.»

Your ticket is invalid after midnight.

«دادگاه قرارداد را غیرمعتبر اعلام کرد.»

The contract was declared invalid by the court.

تفاوت با واژه‌های مشابه
voidباطل

رسمی/حقوقی. در زمینه حقوقی معمولاً جایگزین invalid می‌شود؛ قرارداد باطل می‌گویند ولی برای احساس invalid به کار نمی‌رود.

Formal/legal. Interchangeable with 'invalid' mainly in legal contexts; 'void contract' is common but 'invalid feeling' is incorrect.

nullتهی، بی‌اثر

رسمی/حقوقی/فنی. بیشتر در زمینه حقوقی یا فنی برای بی‌اثر بودن به کار می‌رود و در مکالمه روزمره کاربرد ندارد.

Formal/legal/technical. Used mainly in legal or technical contexts meaning having no legal effect. Not for general everyday use.

متضادها
2noun (اسم)archaicplural (جمع): invalids
ناتوانمعلولبیمار

فردی که به‌خاطر بیماری یا آسیب ضعف دارد و ناتوان است.

A person made weak or disabled by illness or injury

«او بعد از تصادف ناتوان شد.»

He became an invalid after the accident.

«بیمارستان بخش مخصوص ناتوانان دارد.»

The hospital has a ward for invalids.

تفاوت با واژه‌های مشابه
patientبیمار

رایج، واژه‌ای عام برای کسی که تحت درمان پزشکی است؛ الزاماً ناتوان یا معلول دائمی نیست.

Common, general term for someone receiving medical care; not always implying long-term disability like 'invalid'.

disabled personناتوان جسمی

رسمی/مودبانه. به طور خاص به فرد دارای معلولیت جسمی اشاره دارد و از بار منفی «invalid» جلوگیری می‌کند.

Formal/polite. Specifically describes someone with physical disabilities; avoids outdated or negative connotations of 'invalid'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000