بازگشت

keep on

/kiːp ɒn/
keepto hold or retainoncontinuation or persistence
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
ادامه دادنپا بر جا بودن

ادامه دادن کاری که قبلاً شروع کرده‌اید

to continue doing something

«او با وجود سر و صدا به کارش ادامه داد.»

She kept on working despite the noise.

«به تمرین کردن ادامه بده تا مهارت‌هایت بهتر شود.»

Keep on practicing to improve your skills.

تفاوت با واژه‌های مشابه
continueادامه دادن

رسمی/متداول. تقریباً در همه موقعیت‌ها به جای keep on به معنی ادامه دادن یک کار می‌آید — «او به حرف زدن ادامه داد»؛ در نوشتار بیشتر کاربرد دارد.

Formal/common. Interchangeable with 'keep on' in most contexts to mean 'proceed with an action' — 'She kept on talking' or 'She continued talking' both work. Used more in writing.

carry onادامه دادن

غیررسمی/معمول. هم معنی نزدیک است و در گفتار خیلی استفاده می‌شود؛ معمولاً می‌توان این دو را جایگزین هم کرد.

Informal/common. Very close synonym used often in spoken English — 'keep on' and 'carry on' can usually replace each other in speaking. For example, 'Keep on trying' and 'Carry on trying' are similar.

متضادها
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
سرزنش کردن مکررغر زدن

بارها از کسی انتقاد کردن یا شکایت کردن

to criticize or complain about someone repeatedly

«او مرتب به من می‌گوید باید چکار کنم.»

He keeps on telling me what to do.

«تمام روز از آن اشتباه غر زد.»

She kept on about the mistake all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nagغر زدن

غیررسمی/معمول. معنی مشابه دارد ولی معمولاً غر زدن مکرر و آزاردهنده است؛ keep on کمتر قدرتمند است.

Informal/common. Similar meaning but usually implies annoying repeated complaining; 'keep on' can be less strong than 'nag'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000