بازگشت

kickback

kick·back/ˈkɪkˌbæk/
kickto strike with the footbacktowards the rear or return
1noun (اسم)formal
plural (جمع): kickbacks
رشوهپاداش غیرقانونی

پرداخت پنهانی و غیرقانونی به کسی به‌عنوان پاداش برای تسهیل یک معامله یا انتصاب، که معمولا با فساد مرتبط است.

An illegal payment made secretly to someone as a reward for facilitating a transaction or appointment, often associated with corruption.

«شرکت به خاطر دادن رشوه به مقامات دولتی جریمه شد.»

The company was fined for giving kickbacks to government officials.

«آنها برای هر قراردادی که به دست آوردند رشوه دریافت کردند.»

They received a kickback for every contract they secured.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bribeرشوه

رسمی. به پرداخت غیرقانونی برای تأثیرگذاری گفته می‌شود، در زمینه فساد تا حدودی جایگزین kickback است، اما kickback بیشتر به بخش بازگشتی پس از معامله اشاره دارد.

Formal. Refers broadly to an illegal payment to influence someone, interchangeable with 'kickback' in many corruption contexts, but 'kickback' implies a returned portion after a deal.

payoffپرداخت غیرقانونی

غیررسمی. اغلب در صحبت روزمره به پرداخت‌های غیرقانونی مشابه kickback گفته می‌شود ولی گاهی فقط به نتیجه مالی اشاره دارد؛ بنابراین همیشه جایگزین نیست.

Informal. Often used in casual speech for illicit payments similar to 'kickback' but can also mean simply a financial result; thus, not always interchangeable.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): kickbacks
بازپرداختپاداش

بازگشت بخشی از مبلغ دریافت شده، اغلب به عنوان پاداش یا جایزه، که لزوماً غیرقانونی نیست؛ مثلاً بخشی از سود که به همکار پرداخت می‌شود.

A return of part of a sum received, often as a reward or bonus, not necessarily illegal; for example, a share of profits paid back to an associate.

«او به عنوان پاداش بخشی از فروش را بازگرداندند.»

He got a kickback from the sale as a bonus.

«بازپرداخت عامل بخشی از برنامه سهام سود بود.»

The agent’s kickback was part of the profit-sharing plan.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rebateبازپرداخت

متداول. بازگشت قانونی بخشی از مبلغ پرداختی؛ به دلیل قانونی بودن و رسمی بودن با kickback متفاوت است.

Common. A legitimate return of part of a payment; different from 'kickback' due to legal status and formality.

commissionکمیسیون

متداول. پرداخت به خاطر خدمات، اغلب قانونی و رسمی؛ گاهی وقتی پنهانی یا غیر اخلاقی باشد با kickback هم‌معنی می‌شود.

Common. Payment made for services, often legal and formal; sometimes overlaps with kickback when secret or unethical.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000