بازگشت

payoff

pay·off/ˈpeɪˌɔf/
payto give moneyoffcompletion or finishing
1noun (اسم)common
plural (جمع): payoffs
دستاوردپاداشسود نهایی

نتیجه یا دستاورد نهایی یک عمل، به‌ویژه پاداش یا سودی که کسب شده است.

The final result or outcome of an action, especially a reward or benefit earned.

«نتیجه تلاش سخت او، ارتقا بود.»

The payoff for his hard work was a promotion.

«سرمایه‌گذاری عاقلانه می‌تواند نتیجه بزرگی داشته باشد.»

Investing wisely can ensure a big payoff.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resultنتیجه

متداول. وقتی منظور نتیجه است قابل جایگزینی است، اما برای معنی مالی کاربرد ندارد.

Common. Interchangeable when referring to an outcome — 'the payoff was success' works, but not for financial meaning.

rewardپاداش

متداول. وقتی منظور سود یا فایده‌ی حاصل از تلاش است قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable when the payoff means a benefit gained, especially after effort.

متضادها
2noun (اسم)formal
plural (جمع): payoffs
رشوهپاداش غیرقانونی

پرداخت پول، به‌ویژه رشوه یا پاداش غیرقانونی که به‌صورت مخفیانه دریافت می‌شود.

A payment of money, especially as a bribe or illegal reward received secretly.

«مقامات متهم به قبول رشوه برای چشم‌پوشی از تخلفات شدند.»

The officials were accused of accepting payoffs to ignore violations.

«او برای اعطای قرارداد به صورت غیرقانونی رشوه گرفت.»

He received a payoff for granting the contract illegally.

تفاوت با واژه‌های مشابه
bribeرشوه

رسمی/حقوقی. زمانی استفاده می‌شود که منظور پرداخت غیرقانونی برای نفوذ یا امتیاز باشد.

Formal/legal. Interchangeable when referring to illegal payments for influence or favor.

kickbackرشوه پنهانی

محاوره‌ای. به پرداخت‌های پنهانی غیرقانونی اشاره دارد و معمولا در زمینه فساد به کار می‌رود.

Informal. Refers specifically to secret illegal payments; often used in corruption contexts.

3verb (فعل)common
past (گذشته): paid offpast participle (مفعولی): paid off-ing (حال): paying off3rd (سوم): pays off
تسویه کردکل مبلغ را پرداخت کرد

تسویه کامل قرض یا وام با پرداخت مبلغ کامل بدهی.

To pay off a debt or loan completely by giving the full amount owed.

«او سال گذشته وام دانشجویی‌اش را تسویه کرد.»

She paid off her student loan last year.

«آنها موفق شدند وام مسکن را زودتر تسویه کنند.»

They managed to pay off the mortgage early.

تفاوت با واژه‌های مشابه
settleتسویه کردن

متداول. در زمینه مالی به معنی پرداخت کامل قابل جایگزینی است.

Common. Interchangeable in financial contexts meaning to complete payment.

clearتسویه کردن

متداول. معنای مشابه برای پرداخت کامل بدهی دارد.

Common. Similar meaning to pay off regarding full debt payment.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000