knock oneself out

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

knock one·self out/nɑk wʌnˈsɛlf aʊt/
1phrase (عبارت)informal

عبارت — خیلی زحمت کشیدن

خیلی زحمت کشیدناز خود مایه گذاشتن

برای انجام کاری، اغلب برای کمک به دیگری، خیلی زیاد زحمت کشیدن.

To make a very great effort to do something, often for someone else.

«او برای کمک به ما خیلی زحمت کشید.»

She knocked herself out to help us.

«برای شام این‌قدر از خودت مایه نگذار.»

Don't knock yourself out over dinner.

2phrase (عبارت)common

عبارت — خود را بیهوش کردن

خود را بیهوش کردن

با ضربه به سر یا ضربه‌ای شدید، خود را بیهوش کردن.

To make yourself unconscious by hitting your head or receiving a blow.

«او با برخورد به تیر کوتاه بیهوش شد.»

He knocked himself out on the low beam.

«او نزدیک بود با افتادن از پله‌ها بیهوش شود.»

She nearly knocked herself out falling downstairs.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000