let off

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/lɛt ɔf/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — معاف کردن

معاف کردنبخشیدن

یعنی کسی را از انجام وظیفه، مجازات یا تعهدی معاف کردن.

To excuse someone from a duty, punishment, or obligation.

«معلم امروز ما را از تکلیف معاف کرد.»

The teacher let us off homework today.

«قاضی او را با یک اخطار رها کرد.»

The judge let him off with a warning.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — منفجر کردن

منفجر کردنشلیک کردن

یعنی باعث شلیک یا انفجار وسیله‌ای شدن، یا چیزی مثل بخار را خارج کردن.

To make a gun, firework, or other device explode or release something.

«آن‌ها نیمه‌شب آتش‌بازی راه انداختند.»

They let off fireworks at midnight.

«کتری توده‌ای بخار بیرون داد.»

The kettle let off a cloud of steam.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000