بازگشت

levy

/ˈlɛvi/
1verb (فعل)formal
past (گذشته): leviedpast participle (مفعولی): levied-ing (حال): levying3rd (سوم): levies
وضع مالیاتتحمیل مالیاتاخذ مالیات

با مجوز قانونی مالیات، هزینه یا جریمه‌ای را وضع یا جمع‌آوری کردن.

To impose or collect a tax, fee, or fine by legal authority.

«دولت سال آینده مالیات‌های جدید وضع خواهد کرد.»

The government will levy new taxes next year.

«برای شرکت به خاطر آلودگی جریمه‌ای وضع کردند.»

They levied a fine on the company for pollution.

تفاوت با واژه‌های مشابه
imposeتحمیل کردن

رسمی. در مورد مالیات یا قوانین با levy قابل جایگزینی است؛ معمولاً در زمینه‌های رسمی کاربرد دارد.

Formal. Interchangeable with 'levy' when referring to taxes or rules — e.g. 'impose a tax' works similarly. Used often in legal or official contexts.

collectجمع‌آوری کردن

عمومی. وقتی تمرکز روی جمع‌آوری پول باشد جایگزین مناسبی است اما حس تحمیل قانونی کمتر دارد.

Common. Can replace 'levy' when emphasizing the act of gathering money but without the legal imposition nuance — e.g. 'collect taxes' is more general than 'levy'.

متضادها
2noun (اسم)formal
plural (جمع): levies
مالیاتعوارضجریمه

مقدار مبلغ، به‌ویژه مالیات یا جریمه‌ای که به صورت رسمی وضع شده است.

An amount of money, especially a tax or fine, that is officially charged or imposed.

«مالیات بر کالاهای وارداتی سال گذشته افزایش یافت.»

The levy on imported goods increased last year.

«کشاورزان علیه مالیات جدید اعتراض کردند.»

Farmers protested against the new levy.

تفاوت با واژه‌های مشابه
taxمالیات

عمومی. اغلب به جای levy برای مالیات‌های اجباری دولت استفاده می‌شود.

Common. Often used interchangeably with 'levy' when referring to required government charges.

dutyعوارض

رسمی. به مالیات‌های وضع‌شده روی کالاها مربوط است و در این زمینه‌ها با levy قابل جایگزینی است.

Formal. Refers specifically to government-imposed taxes on goods, somewhat interchangeable with 'levy' in those contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000