بازگشت

duty

du·ty/ˈdjuːti/
du-two-tystate or condition
1noun (اسم)common
plural (جمع): duties
وظیفهتعهدمَأموریت

وظیفه یا تعهد اخلاقی یا قانونی که باید انجام شود.

A moral or legal obligation; something that one is required or expected to do.

«رای دادن در انتخابات وظیفه توست.»

It is your duty to vote in the election.

«او وظیفه‌اش را در مراقبت از خانواده‌اش انجام داد.»

She fulfilled her duty to care for her family.

تفاوت با واژه‌های مشابه
responsibilityمسئولیت

رایج. معمولاً زمانی که منظور تعهدات است می‌تواند جایگزین duty شود، مثلاً مسئولیت مراقبت از کودکان. اما وقتی duty معنای الزام قانونی دارد همیشه قابل جایگزینی نیست.

Common. Can often replace 'duty' when referring to obligations, e.g. 'responsibility to care for children'. Not always interchangeable when 'duty' implies legal obligation.

obligationتعهد

رسمی. وقتی تأکید بر تعهد قراردادی یا قانونی باشد معمولاً معادل duty است، مثل تعهدات مالی. برای معنی اخلاقی کمتر استفاده می‌شود.

Formal. Usually interchangeable with 'duty' when emphasizing a binding contract or law, e.g. 'financial obligations'. Less used for moral sense.

متضادها
2noun (اسم)common
plural (جمع): duties
وظیفه کاریکار محول شدهمسئولیت شغلی

کاری که فرد باید در نقش یا شغل خود انجام دهد.

A task or work that a person is responsible for as part of a job or role.

«وظایفش شامل پاسخگویی به تلفن و بایگانی اسناد است.»

Her duties include answering phones and filing documents.

«مدیر وظایف جدیدی برای او در محل کار تعیین کرد.»

The manager assigned him new duties at work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
taskکار

رایج. وقتی منظور کار محول‌شده است معمولاً جایگزین duty می‌شود، مثل کارهای روزانه. task عمومی‌تر و غیررسمی‌تر است.

Common. Often interchangeable with 'duty' when referring to assigned work, e.g. 'daily tasks'. 'Task' is more general and less formal.

jobکار

روزمره. به عنوان مترادف می‌شود استفاده کرد ولی job معمولاً به شغل یا موقعیت پرداخت شده اشاره دارد نه وظیفه خاص.

Everyday. Can be used as a synonym but 'job' usually means paid work or position, not a specific duty within it.

متضادها
3noun (اسم)formal
plural (جمع): duties
عوارضگمرکمالیات

مالیات یا هزینه‌ای که دولت برای کالاها یا معاملات خاص دریافت می‌کند.

A tax or payment required by a government on certain goods or transactions.

«عوارض خودروهای وارداتی افزایش یافته است.»

The duty on imported cars has increased.

«قبل از ورود کالا به کشور باید عوارض گمرکی پرداخت شود.»

Customs duty must be paid before goods enter the country.

تفاوت با واژه‌های مشابه
taxمالیات

رایج/رسمی. معمولاً در زمینه مالی رسمی می‌تواند جایگزین duty شود. duty بیشتر به مالیات‌های گمرکی اشاره دارد.

Common/formal. Usually interchangeable with 'duty' in official financial contexts. 'Duty' often refers specifically to customs or import taxes.

tariffتعرفه

رسمی. مخصوص مالیات‌های واردات و صادرات است؛ فنی‌تر و رسمی‌تر از duty است.

Formal. Used specifically for taxes on imports/exports; more technical and official than 'duty'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000