live with
/ˈlɪv wɪð/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — کنار آمدن با
کنار آمدن باتحمل کردن
مجبور بودن شرایط ناخوشایندی را بپذیری و تحمل کنی چون قابل تغییر نیست.
To accept and endure an unpleasant situation because it cannot be changed.
«باید با این تصمیم کنار بیاییم.»
“We have to live with the decision.”
«او نمیتواند آن سروصدا را تحمل کند.»
“She cannot live with that noise.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — همخانه بودن با
همخانه بودن بابا کسی زندگی کردن
با یک شخص یا حیوان در یک خانه زندگی کردن.
To share a home with a person or animal.
«او با خواهرش زندگی میکند.»
“He lives with his sister.”
«آنها با دو گربه زندگی میکنند.»
“They live with two cats.”