looks

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/lʊks/
1verb (فعل)commonpast (گذشته): lookedpast participle (مفعولی): looked-ing (حال): looking3rd (سوم): looks

فعل — نگاه می‌کند

نگاه می‌کندبه نظر می‌رسد

سوم شخص مفرد زمان حال فعل 'look'، به معنای نگاه کردن به چیزی یا در جهتی خاص.

Third person singular present of 'look', meaning to direct one's gaze toward something or in a particular direction.

«او هر صبح از پنجره به بیرون نگاه می‌کند.»

She looks out the window every morning.

«او دائماً به گوشی‌اش نگاه می‌کند.»

He looks at his phone constantly.

تفاوت با واژه‌های مشابه
gazesخیره می‌شود (رسمی/ادبی. 'gaze' به معنای نگاه طولانی و ثابت است، معمولاً با حس شگفتی یا تفکر. نمی‌تواند جایگزین 'looks' در همه بافت‌ها شود: 'He looks at the clock' اما 'He gazes at the stars'.)
watchesتماشا می‌کند (روزمره. 'watch' به معنای نگاه کردن به چیزی یا کسی برای مدتی است، اغلب با دقت و توجه، مانند تماشای فیلم یا مسابقه. 'She watches TV' بجای 'She looks at the TV'.)
متضادها
2verb (فعل)commonpast (گذشته): lookedpast participle (مفعولی): looked-ing (حال): looking3rd (سوم): looks

فعل — به نظر می‌آید

به نظر می‌آیدجلوه می‌کند

سوم شخص مفرد زمان حال فعل 'look'، به معنای به نظر رسیدن یا جلوه کردن.

Third person singular present of 'look', meaning to appear or seem to be something.

«آن ایده امیدوارکننده به نظر می‌رسد.»

That idea looks promising.

«او امروز خوشحال به نظر می‌رسد.»

She looks happy today.

تفاوت با واژه‌های مشابه
seemsبه نظر می‌رسد (روزمره. 'seem' و 'look' در این معنا اغلب قابل تعویض هستند، اما 'seem' بیشتر بر برداشت ذهنی و احساس درونی تأکید دارد، در حالی که 'look' بیشتر به ظاهر بیرونی اشاره می‌کند: 'He seems tired' (ممکن است واقعاً خسته نباشد) در مقابل 'He looks tired' (از ظاهرش خسته به نظر می‌رسد).)
appearsظاهر می‌شود، به نظر می‌رسد (رسمی. 'appear' کمی رسمی‌تر از 'look' است و می‌تواند به معنای 'حاضر شدن' یا 'نمایان شدن' نیز باشد، اما در معنای 'به نظر رسیدن' قابل تعویض است: 'It appears to be true.' بجای 'It looks true.')
3noun (اسم)commonplural (جمع): looks

اسم — ظاهر

ظاهرقیافهنما

ظاهر کسی یا چیزی، به ویژه به عنوان بیان‌گر کیفیتی خاص.

The appearance of someone or something, especially as expressing a particular quality.

«او به خاطر ظاهر خوبش مورد تحسین قرار می‌گیرد.»

She is admired for her good looks.

«او از ظاهر آن مکان خوشش نیامد.»

He didn't like the looks of the place.

تفاوت با واژه‌های مشابه
appearanceظاهر (روزمره. کلمه استاندارد برای اشاره به نحوه دیده شدن چیزی یا کسی. کاملاً در این معنا قابل تعویض است: 'Her appearance was striking.' بجای 'Her looks were striking.' 'Looks' بیشتر بر جذابیت ظاهری تأکید دارد.)
visageچهره (ادبی/کمیاب. به معنای چهره یا ظاهر شخص است، اغلب با حس رسمی یا ادبی. به ندرت به جای 'looks' در کاربرد روزمره استفاده می‌شود.)
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000