بازگشت

malice

mal·ice/ˈmælɪs/
mal-bad, wrong-icenoun suffix
noun (اسم)formal
بدخواهیکینهبیماری خاطر

قصد یا آرزوی آسیب رساندن یا انجام کار بد به دیگران.

The intention or desire to do evil or harm to others.

«او با بدخواهی نسبت به دشمنانش عمل کرد.»

He acted with malice towards his enemies.

«جرم با کینه و قصد قبلی انجام شد.»

The crime was committed with malice and premeditation.

تفاوت با واژه‌های مشابه
spiteکینه

غیررسمی. معنای مشابه ولی معمولاً به قصد آسیب کوچک یا حقیرانه اشاره دارد. برای مثال، 'از روی کینه عمل کرد' مناسب است ولی malice جدی‌تر است.

Informal. Similar meaning but often implies petty or small-minded desire to harm. For example, 'acted out of spite' fits but 'malice' is more serious.

hatredنفرت

رایج. احساس قوی نارضایتی که ممکن است منجر به malice شود اما بیشتر بر روی احساس تمرکز دارد تا قصد آسیب.

Common. A strong feeling of dislike which can cause malice but focuses more on emotion than intent to harm.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000