بازگشت
1verb (فعل)common
past (گذشته): metpast participle (مفعولی): met-ing (حال): meeting3rd (سوم): meets
ملاقات کردروبرو شددیدار کرد
زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'meet' به معنای ملاقات کردن یا روبرو شدن با کسی به طور تصادفی یا با قرار قبلی.
Past tense and past participle of 'meet', meaning to encounter someone by chance or arrangement.
«ما سال گذشته برای اولین بار ملاقات کردیم.»
“We met for the first time last year.”
«او دوستانش را در کافه ملاقات کرد.»
“She met her friends at the cafe.”
تفاوت با واژههای مشابه
encountered— برخورد کرد، روبرو شد (فعل اصلی: encounter) و به معنای 'ملاقات کرد' است. 'Encountered' و 'met' در معنای برخورد تصادفی یا غیرمنتظره قابل جایگزینی هستند. 'Encountered' کمی رسمیتر یا ادبیتر است. مثال: I met/encountered an old friend today. (امروز یک دوست قدیمی را دیدم/با او روبرو شدم.)
saw— دید (فعل اصلی: see) و به معنای 'دید' یا 'ملاقات کرد' است. 'Saw' عمومیتر است و میتواند به معنای دیدن بدون لزوماً صحبت کردن یا تعامل باشد. در معنای دیدار با کسی، قابل جایگزینی با 'met' است، اما 'met' بیشتر بر تعامل و گفتگو دلالت دارد. مثال: I saw/met him at the party. (او را در مهمانی دیدم/ملاقات کردم.)
2verb (فعل)common
past (گذشته): metpast participle (مفعولی): met-ing (حال): meeting3rd (سوم): meets
برآورده کردتامین کردپاسخ داد
زمان گذشته و اسم مفعول فعل 'meet' به معنای برآورده کردن یک الزام، شرط یا نیاز.
Past tense and past participle of 'meet', meaning to satisfy a requirement, condition, or need.
«پروژه به موقع به اتمام رسید.»
“The project met the deadline.”
«عملکرد او انتظارات ما را برآورده کرد.»
“Her performance met our expectations.”
تفاوت با واژههای مشابه
fulfilled— برآورده کرد، انجام داد (فعل اصلی: fulfill) و به معنای 'برآورده کرد' است. 'Fulfilled' و 'met' در معنای برآورده کردن انتظارات یا نیازها قابل جایگزینی هستند. 'Fulfilled' کمی رسمیتر است. مثال: They fulfilled/met all the requirements. (آنها تمام الزامات را برآورده کردند.)
satisfied— رضایت داد، ارضا کرد (فعل اصلی: satisfy) و به معنای 'ارضا کرد' یا 'برآورده کرد' است. 'Satisfied' و 'met' در معنای برآورده کردن یک نیاز یا شرط قابل جایگزینی هستند، به خصوص وقتی به رضایتمندی اشاره دارد. مثال: The results satisfied/met our expectations. (نتایج انتظارات ما را برآورده کرد.)