migratory

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

mi·gra·to·ry/ˈmaɪɡrəˌtɔːri/
migrateto move from one place to another-oryrelating to
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more migratorysuperlative (عالی): most migratory

صفت — مهاجر

مهاجرکوچنده

مرتبط با حیوانات یا افرادی که مرتباً از جایی به جای دیگر نقل مکان می‌کنند.

Relating to animals or people that move regularly from one place to another.

«پرندگان مهاجر برای زمستان به جنوب می‌روند.»

Migratory birds fly south for the winter.

«قبیله سبک زندگی کوچ‌نشینی را دنبال می‌کند.»

The tribe follows a migratory lifestyle.

تفاوت با واژه‌های مشابه
nomadic کوچنده

معمولاً به جای migratory برای حیوانات و انسان‌هایی که زیاد جابه‌جا می‌شوند استفاده می‌شود.

Commonly used interchangeably with migratory for animals and people who move frequently.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000