nomadic

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

no·mad·ic/noʊˈmædɪk/
nomada member of a group that moves from place to place-ichaving the nature of / relating to
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): nomadic-ersuperlative (عالی): nomadic-est

صفت — کوچ‌نشین

کوچ‌نشینعشایری

ویژگی افرادی یا گروه‌هایی که به طور پیوسته از مکانی به مکان دیگر کوچ می‌کنند و جای ثابت ندارند.

Describes people or groups who move regularly from place to place instead of living permanently in one location.

«قبیله‌های کوچ‌نشین همراه گله‌هایشان در صحرا سفر می‌کنند.»

The nomadic tribes travel across the desert with their herds.

«او سبک زندگی کوچ‌نشینی داشت و از شهری به شهر دیگر نقل مکان می‌کرد.»

She lived a nomadic lifestyle, moving from city to city.

تفاوت با واژه‌های مشابه
migratoryمهاجر

رسمی/غیردرمانی. وقتی درباره حرکت فصلی یا منظم به کار می‌رود قابل جایگزینی است، مخصوصاً برای حیوانات یا انسان‌ها؛ مثال: migratory birds درست است ولی nomadic birds کمتر استفاده می‌شود. بیشتر در زمینه‌های علمی یا محیط زیستی به کار می‌رود.

Formal/informal. Interchangeable when referring to seasonal or regular movement, especially of animals or people; 'migratory birds' works while 'nomadic birds' is less common. Used more in scientific or ecological contexts.

wanderingسرگردان

غیررسمی. معنی تا حدی همپوشانی دارد ولی بیشتر به حرکت بی‌هدف یا نامنظم اشاره دارد، نه منظم یا عادت شده مثل nomadic. برای مردم یا حیواناتی به کار می‌رود که بدون هدف مشخص حرکت می‌کنند.

Informal. Can overlap in meaning but implies more aimless or irregular movement, not organized or habitual as 'nomadic'. Used for people or animals moving without clear purpose.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000