بازگشت

narrate

nar·rate/ˈnær.eɪt/
verb (فعل)common
past (گذشته): narratedpast participle (مفعولی): narrated-ing (حال): narrating3rd (سوم): narrates
روایت کردنشرح دادن

تعریف کردن داستان یا شرح دادن وقایع

To tell a story or describe events

«او وقایع تصادف را به‌طور واضح روایت کرد.»

He narrated the events of the accident clearly.

«کتاب از دیدگاه یک کودک روایت شده است.»

The book is narrated from a child's perspective.

تفاوت با واژه‌های مشابه
tellگفتن

رایج. در موقعیت‌های داستان‌گویی قابل جایگزینی است اما tell عمومی‌تر و غیررسمی‌تر است.

Common. Interchangeable in storytelling contexts but tell is more general and informal.

relateبازگو کردن

رسمی. مشابه معنی اما معمولاً در نوشتار یا سخنرانی رسمی استفاده می‌شود.

Formal. Similar in meaning but often in written or formal speech.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000