narrow definition

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

nar·row def·i·ni·tion/ˈnɛroʊ ˌdɛfəˈnɪʃən/
noun (اسم)formalplural (جمع): narrow definitions

اسم — تعریف محدود

تعریف محدودتعریف تنگ

تعریفی محدود که بسیاری از موارد ممکن را در بر نمی‌گیرد.

A meaning stated in a limited way that excludes many possible cases.

«قانون از تعریف محدودی برای خانواده استفاده می‌کند.»

The law uses a narrow definition of family.

«یک تعریف محدود ممکن است بعضی کارگران را کنار بگذارد.»

A narrow definition may exclude some workers.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000