بازگشت

objects

ob·jects/ˈɑːb.dʒɪkts/
1noun (اسم)common
plural (جمع): objects
اشیاءاشیا

جمع کلمه شیء؛ اشیایی که می‌توان دید یا لمس کرد، معمولاً موارد فیزیکی.

Plural form of 'object'; things that can be seen or touched, often physical items.

«او اشیای قدیمی جمع می‌کند.»

She collects old objects.

«اتاق پر از اشیاء بود.»

The room was filled with objects.

تفاوت با واژه‌های مشابه
thingsچیزها

غیررسمی. واژه‌ای کلی برای اشیاء، کمتر دقیق.

Informal. General term for objects, less precise.

2verb (فعل)common
past (گذشته): objectedpast participle (مفعولی): objected-ing (حال): objecting3rd (سوم): objects
اعتراض کردنمخالفت کردن

اعتراض یا مخالفت خود را ابراز کردن.

To express disagreement or disapproval.

«من با پیشنهاد مخالفت می‌کنم.»

I object to the proposal.

«او با رفتار ناعادلانه مخالفت می‌کند.»

She objects to unfair treatment.

تفاوت با واژه‌های مشابه
opposeمخالفت کردن

رسمی. به معنی مخالفت فعالانه یا مقاومت است.

Formal. Means to actively disagree or resist something.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000