off one's feed

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ɔf wʌnz fid/
phrase (عبارت)informal

عبارت — بی‌اشتها بودن

بی‌اشتها بودنمیل غذا نداشتن

معمولاً به‌خاطر بیماری یا نگرانی، میل غذا نداشتن.

Not wanting to eat, usually because of illness or worry.

«بچه امروز بی‌اشتها بوده است.»

The child has been off her feed today.

«استرس باعث شد میل غذا نداشته باشد.»

Stress left him off his feed.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000