off balance

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

off bal·ance/ɔf ˈbæləns/
phrase (عبارت)common

عبارت — بی‌تعادل

بی‌تعادلدستپاچه

تعادل نداشتن یا از نظر ذهنی غافلگیر و آشفته شدن.

Not steady physically, or confused and unable to react normally.

«هل دادن او را بی‌تعادل کرد.»

The push knocked him off balance.

«آن سؤال مرا دستپاچه کرد.»

The question caught me off balance.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000