بازگشت

pay

/peɪ/
payto give money for goods or services
1verb (فعل)common
past (گذشته): paidpast participle (مفعولی): paid-ing (حال): paying3rd (سوم): pays
پرداخت کردندادن پول

دادن پول به عنوان بهای کالا، خدمات یا برای تسویه‌ی بدهی

Give money in exchange for goods, services, or to settle a debt

«من باید امروز قبض برق را پرداخت کنم.»

I need to pay the electricity bill today.

«او موقع پرداخت، هزینه‌ی خریدهایش را می‌پردازد.»

She pays for her groceries at the checkout.

تفاوت با واژه‌های مشابه
settleتسویه کردن

رسمی. برای پرداخت بدهی‌ها یا صورت‌حساب‌ها قابل‌جایگزینی است ولی برای حقوق و دستمزد استفاده نمی‌شود.

Formal. Interchangeable when referring to clearing debts or bills, e.g. 'settle your bill' works instead of 'pay your bill'. Not used for wages or salaries.

remitپرداخت کردن (معمولا از راه دور)

رسمی/فنی. برای ارسال پول، معمولاً به صورت الکترونیکی یا پستی به کار می‌رود و در زبان محاوره کم کاربرد است.

Formal/technical. Used for sending money, especially electronically or by mail. Not common in casual spoken English.

متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): paidpast participle (مفعولی): paid-ing (حال): paying3rd (سوم): pays
حقوق دادندستمزد دادنجبران کردن

پاداش دادن یا جبران کاری که شخصی انجام داده است

Reward or compensate someone for their work or services

«شرکت به کارمندانش ماهانه حقوق می‌دهد.»

The company pays its employees monthly.

«برای ساعت‌های اضافه کاری که انجام داد، به او پرداخت کردند.»

They paid her for the extra hours she worked.

تفاوت با واژه‌های مشابه
compensateجبران کردن

رسمی. برای توصیف دادن پول یا پاداش در ازای کار یا زیان به کار می‌رود؛ کمی رسمی‌تر از 'pay' است.

Formal. Used to describe giving money or other rewards in return for work or loss; slightly more formal than 'pay'.

rewardپاداش دادن

روزمره است اما معمولاً اشاره به پرداخت ویژه یا اضافی نسبت به دستمزد معمول دارد؛ در همه زمینه‌های کاری جایگزین نیست.

Everyday but often implies a special or extra payment beyond normal wages; not interchangeable in all work payment contexts.

متضادها
3verb (فعل)common
past (گذشته): paidpast participle (مفعولی): paid-ing (حال): paying3rd (سوم): pays
بهای چیزی را دادنمتضرر شدن

تحمل کردن نتیجه یا جریمه‌ی ناشی از یک عمل

Suffer a consequence or penalty for an action

«او بهای اشتباهاتش را داد.»

He paid the price for his mistakes.

«اگر قوانین را بشکنی، باید عواقبش را تحمل کنی.»

If you break the rules, you'll pay the consequences.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sufferتحمل کردن

متداول/محاوره‌ای. فقط وقتی تأکید بر تحمل نتیجه منفی باشد جایگزین pay می‌شود، مثلاً pay the price.

Common/informal. Can replace 'pay' only when emphasizing enduring a negative consequence, e.g. 'pay the price'.

متضادها
4noun (اسم)common
دستمزدحقوق

پولی که شخص برای انجام کار یا ارائه خدمات دریافت می‌کند

The money that someone receives for work done or services provided

«حقوق این شغل خیلی خوب است.»

The pay for this job is very good.

«قبل از استخدام درباره میزان دستمزد صحبت کردند.»

They discussed the amount of pay before hiring.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wageدستمزد

روزمره. معمولاً به پرداخت ساعتی یا روزانه اشاره دارد و خاص‌تر از pay عمومی است.

Everyday. Usually refers to payment by the hour or day. Similar but more specific than generic pay.

salaryحقوق

رسمی. به پرداخت منظم ثابت، معمولاً ماهانه، به ویژه در مشاغل اداری اشاره دارد.

Formal. Refers to a fixed regular payment, often monthly, especially for white-collar jobs.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000