philharmonic

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

phil·har·mon·ic/ˌfɪlɑːrˈmɒnɪk/
phil-loveharmonicrelated to harmony or music
adjective (صفت)formal

صفت — فیلارمونیک

فیلارمونیک

مربوط به ارکستر سمفونی یا سازمان موسیقی کلاسیک

Related to a symphony orchestra or classical music organization

«به ارکستر فیلارمونیک شهر پیوست.»

He joined the city's philharmonic orchestra.

«کنسرت فیلارمونیک تمام بلیت‌هایش فروش رفت.»

The philharmonic concert was sold out.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000