بازگشت

plane

/pleɪn/
1noun (اسم)common
plural (جمع): planes
هواپیماطیار

وسیله نقلیه‌ای با موتور که پرواز می‌کند و بال‌های ثابت دارد.

A powered flying vehicle with fixed wings.

«هواپیما به‌خوبی روی باند فرود آمد.»

The plane landed safely on the runway.

«او بلیط هواپیما به پاریس خرید.»

She booked a plane ticket to Paris.

تفاوت با واژه‌های مشابه
aircraftهواپیما

رسمی. به هر وسیله‌ای که توان پرواز دارد گفته می‌شود؛ در متون تخصصی می‌تواند به جای plane استفاده شود ولی معنای گسترده‌تری دارد.

Formal. Refers to any vehicle capable of flight; can replace 'plane' in technical or formal contexts but is broader.

متضادها
2noun (اسم)formal
صفحهسطح

سطحی صاف و دوبعدی که به صورت نامحدود گسترده شده است.

A flat, two-dimensional surface extending infinitely in all directions.

«نقطه روی همان صفحه‌ای است که مثلث قرار دارد.»

The point lies on the same plane as the triangle.

«در هندسه، صفحه دارای طول و عرض است ولی ضخامت ندارد.»

In geometry, a plane has length and width but no thickness.

تفاوت با واژه‌های مشابه
surfaceسطح

روزمره/رسمی. اصطلاح کلی برای لایه بیرونی یا بالایی؛ در زمینه ریاضی همیشه جایگزین plane نمی‌شود.

Everyday/formal. General term for outer or top layer; not always interchangeable with 'plane' in math or geometry contexts.

متضادها
3noun (اسم)common
plural (جمع): planes
رنده

ابزاری با تیغه صاف برای صاف کردن یا شکل دادن چوب.

A tool with a flat blade used to smooth or shape wood.

«نجار برای صاف کردن سطح چوب، رنده استفاده کرد.»

The carpenter used a plane to smooth the wooden surface.

«این رنده قدیمی هنوز خیلی خوب کار می‌کند.»

This old plane still works very well.

تفاوت با واژه‌های مشابه
wood planeرنده چوب

فنی. مخصوص کارهای نجاری است؛ در صورت مشخص بودن موضوع جایگزین plane می‌شود.

Technical. Specifically used in woodworking; can replace 'plane' when the context is clear.

4adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): plainersuperlative (عالی): plainest
هموارصاف

صاف و هموار؛ بدون انحنا یا تغییرات ارتفاع.

Flat or level; having no curves or height variations.

«میز سطحی صاف دارد.»

The table has a plane surface.

«یک شکل هموار روی کاغذ بکش.»

Draw a plane figure on the paper.

تفاوت با واژه‌های مشابه
flatصاف

روزمره. برای توصیف سطوح بدون برجستگی؛ اغلب با plane به معنی صاف هم‌نشین است.

Everyday. Used to describe surfaces without bumps; often interchangeable with 'plane' when describing physical flatness.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000