بازگشت

pole

/poʊl/
1noun (اسم)common
plural (جمع): poles
تیرمیلهقطب

یک قطعه بلند، باریک و گرد از چوب یا فلز، که معمولاً به عنوان تکیه‌گاه یا برای علامت‌گذاری مکان استفاده می‌شود.

A long, slender, rounded piece of wood or metal, typically used as a support or to mark a location.

«او از یک میله بلند برای رسیدن به میوه استفاده کرد.»

He used a long pole to reach the fruit.

«پرچم بر روی یک تیر بلند برافراشته شد.»

The flag was raised on a tall pole.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rodمیله

رایج. یک تیر نازک‌تر و معمولاً فلزی. «میله ماهیگیری». برای تیرهای بسیار نازک قابل جایگزینی است، اما برای تیرهای ضخیم و محکم خیر.

Common. A thinner, typically metallic pole. 'A fishing rod'. Can be interchangeable for very thin poles, but not for thick, sturdy ones.

postپایه

رایج. معمولاً ضخیم‌تر و به صورت عمودی در زمین ثابت شده، اغلب برای تکیه‌گاه یا به عنوان نشانگر. «پایه حصار». اغلب زمانی که تیر ثابت است و به عنوان نشانگر یا تکیه‌گاه استفاده می‌شود، قابل جایگزینی است.

Common. Usually thicker and fixed upright in the ground, often for support or as a marker. 'A fence post'. Often interchangeable when the pole is stationary and used as a marker or support.

2noun (اسم)common
plural (جمع): poles
قطبسر

هر یک از دو انتهای محور زمین (قطب شمال یا قطب جنوب)، یا یک آهنربا.

Either of the two ends of the earth's axis (North Pole or South Pole), or of a magnet.

«کاوشگران به قطب شمال رسیدند.»

Explorers reached the North Pole.

«هر آهنربا یک قطب شمال و یک قطب جنوب دارد.»

Every magnet has a north and a south pole.

تفاوت با واژه‌های مشابه
extremityانتهای

رسمی. به دورترین نقطه یا انتهای چیزی اشاره دارد. «انتهای بدن». کمتر از 'pole' برای زمین‌شناسی یا زمینه‌های مغناطیسی خاص است.

Formal. Refers to the furthest point or end of something. 'The extremities of the body'. Less specific than 'pole' for geographical or magnetic contexts.

3verb (فعل)common
past (گذشته): poledpast participle (مفعولی): poled-ing (حال): poling3rd (سوم): poles
پارو زدن (با میله)هل دادن

قایقی را با میله حرکت دادن؛ هل دادن یا راندن.

To propel a boat with a pole; to push or punt.

«آنها بعد از ظهر را به پارو زدن در رودخانه گذراندند.»

They spent the afternoon poling down the river.

«او به طرز ماهرانه‌ای قایق را در آب آرام حرکت داد.»

He expertly poled the raft across the calm water.

تفاوت با واژه‌های مشابه
puntپارو زدن (با میله)

رایج. به طور خاص به حرکت دادن یک قایق ته صاف با استفاده از میله اشاره دارد. 'پارو زدن در رودخانه'. در صورتی که منظور قایق پونت باشد، قابل جایگزینی است.

Common. Specifically refers to propelling a flat-bottomed boat using a pole. 'Punting on the river'. Interchangeable when the context is a punt boat.

propelبه حرکت درآوردن

رسمی. یک اصطلاح کلی برای راندن، هل دادن یا به حرکت درآوردن. 'موتور ماشین را به حرکت درمی‌آورد'. گسترده‌تر از 'pole' است و فقط زمانی قابل جایگزینی است که روش خاص حرکت با میله باشد.

Formal. A general term for driving, pushing, or causing to move. 'The engine propels the car'. Broader than 'pole' and interchangeable only when the specific method of propulsion is with a pole.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000