بازگشت

propel

pro·pel/prəˈpɛl/
pro-forwardpeldrive, push
verb (فعل)common
past (گذشته): propelledpast participle (مفعولی): propelled-ing (حال): propelling3rd (سوم): propels
هل دادنبه حرکت درآوردن

چیزی را به سمت جلو یا حرکت به پیش هل دادن یا وادار کردن.

To drive or push something forward or onward.

«موتور قایق را حرکت می‌دهد.»

The motor propels the boat.

«این باد بادبادک را بالاتر به حرکت درمی‌آورد.»

This wind will propel the kite higher.

تفاوت با واژه‌های مشابه
driveرانندگی کردن/حرکت دادن

رایج. معمولاً در زمینه حرکت دادن، قابل جایگزینی است، مثلاً drive a car در مقابل propel a boat.

Common. Can replace 'propel' especially in contexts of causing motion, e.g., 'drive a car' vs 'propel a boat'.

pushهل دادن

رایج و محاوره‌ای. نیروی مستقیم وارد کردن مانند propel ولی کمتر رسمی.

Common and informal. Direct force application similar to 'propel' but less formal.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000