بازگشت

pretext

pre·text/ˈpriːtɛkst/
pre-beforetextwoven material; context
noun (اسم)common
plural (جمع): pretexts
بهانهعذر و بهانه

بهانه‌ای است که برای توجیه کاری ارائه می‌شود، در حالی که دلیل واقعی آن نیست.

A reason given in justification of a course of action that is not the real reason.

«او به بهانه نیاز به کمک تماس گرفت.»

He called on the pretext of needing help.

«جنگ تحت یک بهانه دروغین آغاز شد.»

The war started under a false pretext.

تفاوت با واژه‌های مشابه
excuseبهانه

رایج. هنگام اشاره به دلیلی که برای فرار از سرزنش یا انجام وظیفه ارائه می‌شود، با 'pretext' قابل تعویض است. 'Pretext' نیت عمدی‌تر و اغلب فریبکارانه‌تری پشت دلیل دروغین را القا می‌کند.

Common. Interchangeable with 'pretext' when referring to a reason given to avoid blame or fulfill a duty. 'Pretext' implies a more deliberate and often deceptive intention behind the false reason.

ployترفند

رایج. به یک حقه یا نقشه زیرکانه اشاره دارد. در حالی که یک 'pretext' می‌تواند بخشی از یک 'ploy' باشد، 'ploy' وسیع‌تر است و می‌تواند به هر مانور استراتژیکی اشاره کند، نه فقط یک دلیل دروغین.

Common. Refers to a cunning trick or scheme. While a 'pretext' can be part of a 'ploy', 'ploy' is broader and can refer to any strategic maneuver, not just a false reason.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000