propitiate

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pro·pi·ti·ate/prəˈpɪʃieɪt/
pro-forwardpitiappease / mercy-ateverb suffix
verb (فعل)formalpast (گذشته): propitiatedpast participle (مفعولی): propitiated-ing (حال): propitiating3rd (سوم): propitiates

فعل — خشنود کردن

خشنود کردنرضایت دادنآرام کردن

جلب یا بازگرداندن محبت کسی با انجام کار خوشایند.

To win or regain the favor of someone by doing something pleasing.

«او تلاش کرد جمعیت عصبانی را آرام کند.»

He tried to propitiate the angry crowd.

«اهدا هدایا می‌تواند خدایان را خشنود کند.»

Offering gifts can propitiate the gods.

تفاوت با واژه‌های مشابه
appeaseآرام کردن

رسمی. تقریباً مترادف در ایجاد صلح یا آرامش.

Formal. Nearly synonymous in making peace or calming.

placateدلجویی کردن

رسمی. معنای مشابه آرام کردن خشم با امتیاز دادن.

Formal. Similar meaning of calming anger through concessions.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000