protrude

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

pro·trude/prəˈtruːd/
pro-forwardtrudeto push or thrust
verb (فعل)commonpast (گذشته): protrudedpast participle (مفعولی): protruded-ing (حال): protruding3rd (سوم): protrudes

فعل — برجسته شدن

برجسته شدنبیرون زدن

بیرون زدن یا بیرون کشیدن از سطح یا حدی مشخص

To extend out beyond a surface or boundary

«میخی از دیوار بیرون زده بود.»

A nail protruded from the wall.

«چانه‌اش به طور قابل توجهی بیرون زده است.»

His chin protrudes noticeably.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000